دسته‌بندی نشده

خاطرات جهیزیه مهسا و آرمان از شهر

همسرم از قبل از ازدواج به فکر خونه هم بوده و برای خودش یک آپارتمان در محله قیطریه پیش خرید کرده بود و چند ماه بعد از عقدمون تحویل گرفت. خونه خوبی بود نه خیلی بزرگ و نه خیلی کوچک یک آپارتمان ۹۸ متری ۲ خوابه در طبه سوم یک آپارتمان ۵ طبقه .

خلاصه من هم به خاطر اینکه بتونم همه خونه رو پوشش بدم مجبور بودم کلی جهیزیه بخرم و شروع کردم به خرید . اول ازچوبیهاشروع کردم،سرویس خواب و سرویس چوبی مبلمان و میز غذا خوری و …. که همه اینها رو از خیابان دلاوران خریدم چون بازار مبل یافت آباد خیلی برام دور بود و خیلی هم بلد نبودم برم و حتی شاید هم می ترسیدم چون همه جهیزیم رو تقریبا تنهایی خریدم .

بعد از خرید لوازم چوبی با مادرم و خواهرم مشورت می کردم که چه چیزهایی برای آشپزخونه لازمه و همه رو لیست می کردم و بعد از کار می رفتم برای خرید . یک روز پنج شنبه هم که اداره تعطیل بود رفتم شوش برای خرید لوازم آشپزخونه مثل سرویس قاشق چنگال و سرویس بشقاب و کاسه و …. البته چون برادر همسرم هم در بازار شوش مغازه دارن خیلی منو کمک کردند و آدرس جاهایی رو که با انصاف بودن به من دادن و من کلی خرید کردم سرویس آرکوپال برداشتم در دو طرح که یکی از طرحها را برای خودم استفاده کنم و بعدی را که ویکتوریا بود برای مهمان استفاده کنم .

خلاصه از خرید کردن کلی لذت می بردم . یک روز هم که وسط هفته بود با جاری وسطی قرار گذاشتیم بریم بازار بزرگ تهران برای خرید خورده ریزها. لوازم ریز خونه و آشپزخونه . که کلی خرید کردیم از ساعت ۷ صبح که راه افتادیم رفتیم تا ساعت ۵ بعداز ظهر بازار بودیم و خرید می کردیم . ( رنده ، پوستگیر، دمگیر، دستمال آشپزخانه، انواع و اقسام تزئینی های منزل، گلهای مصنوعی و ….)

یک روز هم با مادر جاریم رفتیم برای خرید پرده برای خونه . خونه یک پنجره ۳ متری داشت و دو تا پنجره ۲ متری و یک درب که به تراس راه داشت یعنی برای همه باید پرده انتخاب می کردم و می دادم بدوزند. مادر جاریم خیلی با سلیقست و خیلی هم مهربون به خاطر همین من خیلی دوستش دارم چون مثل یک مادر همراه من بود هم خودشون هم همسرشون.

بالاخره یک پرده فروشی پیدا کردیم و سفارش دادیم و گفتیم خودتون برای اندازه گیری و نصب بیایید . چند روز بعد آمدند و اندازه گیری کردند و دوختند و حدود ۲ هفته ای طول کشید که نصب شد .

البته نصب پرده با روز بردن جهاز هماهنگ بود. من یخچال و تلوزیون را نخریدم و این لوازم را همسرم از مادرشون هدیه گرفته بودند. یک یخچال دوقلو ال جی (ساید نیست) یک تلویزیون ال سی دی ۴۲ اینچ مدل سونی . فرش هم یک جفت فرش ماشینی ۱۲متری با ۳ رنگ ابریشم و یک عدد فرش ۶ متری دستبافت که البته قسطی بود. مکرو فر و مخلوط کن ، سرخ کن، هم زن و … را از خیابان جمهوری گرفتم. گاز خوراک پزی رو هم از یک فروشگاه به صورت قسطی آوردم . روز ۲۰ اسفند قرار بر این بود که من جهیزیه ام را ببرم خونه همسرم .

با مادرم و خواهرم هماهنگ شده بود که از بروجرد بیایند . آمدند و کلی کمک کردند من هم با همه کسایی که خرید کرده بودم هماهنگ کرده بودم که ارسالشون همون روز باشه مثلا همون سرویسهای چوبی و همون یخچال و تلویزیون و نصب پرده و …

همه لوازم تا عصر ساعت ۶ عصر به خانه منتقل شد و در جای خودش قرار گرفته بود و کلی زیبا به نظر می رسید. خانه یک جلوه ای دیگه به خودش گرفته بود . بعد از اینکه جهیزیه چیده شد من به همراه خانوادهام رفتیم بیرون و شام خوردیم و بعد رفتیم خونه مادر شوهر .

ولی هنوز با هیچ سالنی برای گرفتن جشن صحبت نکرده بودیم که خوشبختانه یکی از دانشجوهای دانشگاهی که من کارمندش بودم سالن داشتند وبا کلی تخفیف و هدیه(۳حلقه بادبادک جلوی در ورودی و همچنین گلهای طبیعی که توی سالن استفاده میشد) از طرف همون آقا ، در تاریخ ۲۴ اردیبهشت جشن عروسی ما در یک سالن در خیابان یوسف آباد برگزار بشه . البته قبل از عقد قرارداد برای دیدن سالن رفتیم و غذا ها رو هم انتخاب کردیم . غذای عروسی ما یک منوی ۵ غذای سلف سرویسی بود که بسیار زیبا سرو شد.

امتیاز مطلبpost
بازگشت به لیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.